یوسف یوسف ، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

پسر بهار

پسر بهار

سلام پسر مامانی سلام زندگی مامانی امروز حالت چطوره؟ ایشالا که همیشه خوب و شاد و سلامت باشی. البته تا حدودی از سلامتیت خبر دارم آخه میدونی دیروز پیش خانم دکترت بودم  خانم دکتر مسیحی .صدای قلبت رو هم گوش دادم .الهی که من فدای اون قلب نازنینت بشم مثل همیشه خوشکل و منظم میزد.   خودت هم که قربونت برم اینقدر توی شکمم شیطونی میکنی که نگو  میدونم که جات تنگه و دلت میخواد زودتر از اونجا بیای بیرون ولی عزیز دلم یک کم دیگه باید صبر کنی به اندازه ی فقط یه ماه . آخه تو پسر بهاری باید توی بهار به دنیا بیای نفسم. راستش رو بخوای منم خیلی کم طاقت شدم  و حسابی بی تاب دیدارتم ولی به اندازه ی یک ماه دیگه میتونم صبر کنم. ...
7 اسفند 1392

بدون عنوان

سلام عشق مامانی                                                                                              واست نوشتم که رفتیم تهران. شما اونجا واسه اولین بار برف رو دیدی البته فعلا با ...
2 اسفند 1392

بدون عنوان

سلام زندگی مامانی بایدمامان رو بخاطر تاخیرش ببخشی. بهت قول داده بودم که هر روز واست بنویسم ولی توی این مدت کلی اتفاقات افتاد که باعث شدن من حتی فرصت نکنم لب تاپ رو روشن کنم چه برسه به اینکه واست بنویسم. پسرنازنینم توی این مدتی که گفتم ما به خونه ی جدید اثاث کشی کردیم آره عزیزدلم خونه ی خودمون. خیلی غیر منتظره و یهویی هیچوقت فکر نمیکردم که بتونیم به این زودیا صاحب خونه بشیم ولی اول از همه لطف خدا و بعدش هم خیر و برکت شما نازنینم. همه میگفتن ببین چه بچه ای خدا نصیبتون کرده هنوز نیومده صاحب خونتون کرد حالا بیاد میخواد چیکار کنه؟؟؟!!!!! دیگه جونم برات بگه بعد از اثاث کشی هم که مامان یه ویروس بد اومد سراغش و تا دو هفته ولش نکرد .یه ویروس ک...
2 اسفند 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پسر بهار می باشد